جلال جلالى زاده
168
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
دلالت التزامى عبارت از دلالت لفظ بر معنايى است كه از معناى موضوعله خارج ، ولى لازمهى ذهنى آن باشد . مانند دلالت انسان بر عالم بودن ؛ چون عالم بودن خارج از معناى حيوان ناطق است ، اما در ذهن لازمهى آن است ؛ چون هروقت معناى حيوان ناطق در ذهن خطور كند ، معناى عالم بودن بالقوه نيز خطور مىكند . دلالت إيماء : عبارت از آن است كه لفظ در افادهى معناى التزامى كه مقصود متكلم است ، محتاج به تقدير و اضمار نبوده ، ولى اقتران آن با حكم به گونهاى است كه رابطهى علت و معلولى آن استنباط و از اين طريق معلوم شود كه معناى التزامى نيز قصد شده است . مانند قصهى اعرابى كه در ماه رمضان با زنش نزديكى كرده بود . دلالت لفظ بر معناى لازمى كه مقصود متكلم است و صدق يا صحت كلام از نظر عقلى يا شرعى بر آن متوقف است و اين به سبب اقتران حكم با وصف است كه اگر اين وصف علت نباشد ، اين اقتران مقبول و جايز نيست . به دلالت ايماء ، تنبيه نيز گفته مىشود و جزء دلالت مفهوم است و بر عليت دلالت مىكند و از مدلول وصفى لفظ علت بودن لازم مىآيد ، نه اينكه لفظ وضع شده است تا بر علت دلالت كند ، يعنى لفظ با وضع خود بر تعليل دلالت نمىكند ، چون اگر دلالت مىكرد دلالت ايماء و تنبيه نبود ، بلكه مدلول لفظ در هنگام وضع به حسب وضع لغت معناى ديگرى غير از آنچه كه لفظ بر آن دلالت مىكند ، از آن لازم مىآيد . پس دلالت بر معناى ديگرى كه به حسب وضع لغوى براى مدلول لفظ لازم است ، دلالت ايماء و تنبيه ناميده مىشود . مانند آيهى وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما ( مائده / 38 ) كه دلالت بر قطع دست دزد مىكند و اين دلالت لازمهى وضع معناى فاء است ؛ زيرا هرآنچه حكم به وسيلهى « فاء » بر آن مترتب شود ، سبب حكم است ؛ چون فاء در لغت ظهور در تعقيب و به دنبال هم آمدن دارد و از آن سببيت لازم مىآيد ؛ چون سبب بودن وصف بدون اينكه حكمى پس از آن ثابت شود ،